میتونیم مفیدتر هم باشیم.

:: میتونیم مفیدتر هم باشیم.
عزیزان و هم بلاگی های دوست داشتنی ویلاگاتونو ههمیشه میخوندم ، هم اون سرباز که تو اوقات فراغت پست های خیلی مفیدی میذاشت هم آقای ما شیعه ها ی دوست داشتنی هم حاج آقایی که احکام میذاشتن بعضیاتون مشکلاتی داشتین که منو هم خیلی ناراحت میکرد نمیخوام اسم وبلاگشونو بیارم شاید دوست نداشته باشن،بعضیاهم کمتر ناراحت بودن و زندگی با نشاط  و خوبی داشتن ، ناگفته نمونه بعضیاهم خیلی ناشکر بودن X_X که فکر کنم خودشونم فهمیدن.
دنیای مجازی یجور شیک نشون دادن زندگی واقعیه که تو وب بعضی دوستان مشخص بود.
بـــــــــدک نبود آشنایی با دوستان بلاگر هرچند دوست داشتم این اشنایی مفید تر باشه.
فعلا تا زمانی که بتونم مفید تر باشم ;-)

منبع : دوسِت دارم :")میتونیم مفیدتر هم باشیم.
برچسب ها : دوست ,خیلی ,دوست داشتنی

[حرف حساب]

:: [حرف حساب]

 

مدت زمان: 1 دقیقه 18 ثانیه
منبع : دوسِت دارم :")[حرف حساب]
برچسب ها :

داستان کوتاه ۱

:: داستان کوتاه ۱

پسر بچه فقیری وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست.
خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت. پسر پرسید:
بستنی شکلاتی چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت. پسرک پول خردهایش را شمرد بعد پرسید بستی معمولی چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پرشده بود و عده نیز بیرون کافی شاپ منتظر بودن با بی حوصلگی گفت :35 سنت
پسر گفت برای من بستنی معمولی بیاورید.
خدمتکار بی حوصله یک بستنی از ته مانده های بستنی های دیگران آورد و صورت حساب را به پسرک دادو رفت،
پسر بستنی را تمام کرد صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق پرداخت کرد و رفت..
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت گریه اش گرفت ،پسر بچه در روی میز در کنار بشقاب خالی 15سنت انعام گذاشته بود در صورتی که میتوانست بستنی شکلاتی بخرد.
شکسپیر زیبا میگوید:
بعضی بزرگ زاده می شوند،
برخی بزرگی را بدست می آورند،و بعضی بزرگی را بدون اینکه بخواهند با خود دارند. منبع : دوسِت دارم :")داستان کوتاه ۱
برچسب ها : بستنی ,خدمتکار ,بستنی شکلاتی ,خدمتکار برای

سفرنامه ی مشهد

:: سفرنامه ی مشهد

پسری رو دیدم که غیرتش من رو به ذوق اورد !

دختر کمسن رو دیدم ؛ سنی نداشت اما قلب خیلی بزرگی داشت (قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی) به پهنای صورتش گریه میکرد ! از ته قلب ؛ اینجا بود که من خجالت کشیدم ;(

طلبه ای رو دیدم که یک ساعت تموم اشک میریخت و استغفار میکرد !

همه اومده بودن گدایی ؛ اینجاست که نقاش میگه : جایی در این دنیا گدایان از همه غنی ترند !

منبع : دوسِت دارم :")سفرنامه ی مشهد
برچسب ها :